اماهیدن

لغت نامه دهخدا

( آماهیدن ) آماهیدن. [دَ ] ( مص ) آماسیدن. تورم. تهبج. ورم کردن. باد کردن. تَحدر. انتفاخ. ( زوزنی ). اجدار. اسمغداد. تسخید. احدار: در قسمی از داءالفیل پای برآماهد و سخت شود.
- آماهیدن پی دست چاروا؛ انتشار.
- آماهیدن جراحت؛ بغی.
- آماهیدن مرده؛ اجفیظاظ.
و رجوع به برآماهیدن شود.

فرهنگ معین

( آماهیدن ) (دَ ) (مص ل. ) نک آماسانیدن.

فرهنگ عمید

( آماهیدن ) = آماسیدن

فرهنگ فارسی

( آماهیدن ) ( مصدر ) ( آماسید آماسد خواهد آماسید بیاماس آماسنده آماسیده ) باد کردن ورم کردن تورم.

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز