امان اوردن

مترادف‌ها

پناه دادن، امان دادن، امنیت بخشیدن

متضادها

ترساندن، تهدید کردن

لغت نامه دهخدا

( امان آوردن ) امان آوردن. [ اَ وَدَ ] ( مص مرکب ) زنهار خواستن. رجوع به اَمان شود.

فرهنگ فارسی

( امان آوردن ) زنهار خواستن

جمله سازی با امان اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی که سپاهیان دشمن به شهر رسیدند، مردم با گریه و زاری از حاکم محلی خواستند تا برای آن‌ها امان اوردن را فراهم کند و از جانشان محافظت نماید.

💡 او در میان تمام آن مشکلات و فشارهای روحی سنگین، فقط به درگاه خداوند پناه برد و با التماس و دعا سعی کرد تا برای خود امان اوردن پیدا کند.

💡 در داستان‌های قدیمی، همیشه قهرمان داستان پس از پیروزی در نبرد، از دشمن شکست‌خورده می‌خواست که برای جان ساکنان شهر امان اوردن را اعلام کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران