افروزندن
مترادفها
روشن کردن، برافروختن
متضادها
خاموش کردن، خاموش ساختن
لغت نامه دهخدا
افروزندن. [ اَ زَ دَ ] ( مص ) افروخته شدن. || سوخته شدن. || تلف شدن. صرف شدن. ( ناظم الاطباء ).
روشن کردن، برافروختن
خاموش کردن، خاموش ساختن
افروزندن. [ اَ زَ دَ ] ( مص ) افروخته شدن. || سوخته شدن. || تلف شدن. صرف شدن. ( ناظم الاطباء ).