افتایانیدن

مترادف‌ها

سقوط کردن، فرو افتادن

متضادها

برخاستن، ایستادن

لغت نامه دهخدا

افتایانیدن. [ اُدَ ] ( مص ) افتادن فرمودن. افکندن. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با افتایانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با وزش بادهای شدید و ناگهانی در دشت، درختان بلند قد شروع به لرزیدن کردند و در نهایت به زمین افتایانیدن و شکسته شدند.

💡 در آن داستان حماسی، سربازان شجاع پس از نبردی طولانی و بی‌امان، بر روی زمین افتایانیدن و خسته از جنگ به خواب عمیقی رفتند.

💡 تماشای افتایانیدن برگ‌های پاییزی بر روی سطح آب برکه، صحنه‌ای بسیار شاعرانه و غم‌انگیز از گذر زمان را تداعی می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران