اطجاع
لغت نامه دهخدا
اطجاع. [ اِطْ طِ ] ( ع مص ) اضطجاع. بر پهلو خفتن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اضطجاع شود.
جمله سازی با اطجاع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، گاهی شاعر از واژه اطجاع برای توصیف حالت خم شدن و فرو رفتن سر در برابر عظمت زیبایی استفاده میکند.
💡 او با اطجاع سر در برابر حقیقت، توانست اشتباهات گذشته خود را بپذیرد و مسیر جدیدی را برای زندگی خود انتخاب نماید.
💡 استفاده از کلمات قدیمی مانند اطجاع در متون ادبی میتواند به نوشتهها جلوهای از شکوه و اصالت زبان فارسی ببخشد.