واژه «اصعاب» در زبان فارسی به معنای دشوار شدن و سخت یافتن امور است و در متون قدیمی و ادبی برای بیان سختیها و پیچیدگیهای کاری یا وضعیتی به کار رفته است. این اصطلاح هم به صورت لازم و هم متعدی به کار میرود؛ یعنی هم به معنای خود دشوار شدن یک کار و هم دشوار کردن چیزی توسط کسی بهکار میرود. این واژه در کاربرد وسیعتر نشاندهنده وضعیتهایی است که انجام دادن آنها مشکل، طاقتفرسا یا پیچیده باشد و گاهی با صعب کردن یا دشخوار کردن هممعنی است. در ادبیات کلاسیک و متون کهن، «اصعاب» به شکل استعاری نیز به کار رفته و سختیها و مقاومتهای پیشرو در مسیر کار یا زندگی را توصیف میکند. فرهنگهای لغت قدیم، مانند منتهیالارب، تاج، آنندراج و اقرب الموارد، این واژه را به صورت مصطلح برای بیان دشواری امور یا دشوار یافتن چیزی آوردهاند. در نهایت، «اصعاب» مفهومی کلی از دشواری، پیچیدگی و طاقتفرسا بودن کار، امر یا موجودات را منتقل میکند و نشاندهنده توجه زبان فارسی به ظرافتهای معنایی و دقیقسازی مفاهیم مرتبط با مشکل و سختی است. به طور خلاصه، «اصعاب» هم به معنای دشوار شدن و هم دشوار یافتن به کار میرود و بار معنایی آن گسترده و قابل انعطاف است.
اصعاب
لغت نامه دهخدا
اصعاب. [ اِ ] ( ع مص ) دشوار شدن. ( منتهی الارب ). دشوار شدن کار. ( از تاج ) ( آنندراج ). اصعاب امر؛ دشوار گردیدن آن. ( از اقرب الموارد )( قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ). || دشوار یافتن چیزی را. لازم است و متعدی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ). دشخوار یافتن. ( لغت خطی ). سخت یافتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || اصعاب جمل؛ گذاشتن شتر را و سوار نشدن بر آن چندان که سرکش گردد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ). شتران را جهت ایغری گذاشتن. ( لغت خطی ). || صعب کردن. ( زوزنی ).دشخوار کردن. ( لغت خطی ). || اصعاب مرد؛ دابه وی صعب بودن. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). صاحب شتران سرکش شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) دشوار شدن. ۲ - (مص م. ) دشوار یافتن.
ویکی واژه
دشوار شدن.
دشوار یافتن.