اشکاء

لغت نامه دهخدا

اشکاء. [اِ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان دهشال بخش آستانه شهرستان لاهیجان است که در 1200گزی شمال خاور آستانه و 3000 گزی دهشال واقع است. محلی جلگه، معتدل، مرطوب و مالاریائی و سکنه آن 590 تن میباشد. مذهب مردم شیعه و زبان آنان گیلکی، فارسی است. آب آن از حشمت رود و سفیدرود تأمین میشود. محصولات آن برنج، ابریشم، کنف و شغل اهالی زراعت است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
اشکاء. [ اِ ] ( ع مص ) اشکاء کسی را؛ پذیرفتن شکایت وی را. || کسی را شاکی یافتن. ( اقرب الموارد ). || به گله آوردن و افزودن اذیت و گله کسی را. ( منتهی الارب ). افزودن بر اذیت و شکایت کسی. ( اقرب الموارد ). به گله آوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). به شکایت آوردن. ( زوزنی ). || دور کردن گله و اذیت کسی. ( منتهی الارب ). گله زایل کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ). از اضداد است. ( اقرب الموارد ). || بیمار یافتن کسی را. ( منتهی الارب ). || گرفتن چیزی از دیگری برای کسی جهت خشنود کردن وی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شاخ برآوردن درخت. یقال: اشکأت الشجرة بغصونها؛ ای اخرجتها. ( منتهی الارب ).