اسطمه تصویر معنی اسطمه لغت نامه دهخدا ( اسطمة ) اسطمة. [ اُ طُم ْ م َ ] ( ع اِ ) اصطمة. میان چیزی: اسطمةالقوم؛ میانه قوم، و اشرف و بهتر ایشان. || فراهم آمدنگاه مردمان و معتمدعلیه ایشان. ( منتهی الارب ). || میانه دریا. اسطم. کلمات مرتبط اسطم وبغه اصطمه تضام انضراح