استهناع
متضادها
احترام، تکریم، تعظیم
لغت نامه دهخدا
استهناع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) منکسر شدن از جواب. ( منتهی الارب ): استهنع الرجل؛ انکسر و فتر من جواب. ( اقرب الموارد ).
احترام، تکریم، تعظیم
استهناع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) منکسر شدن از جواب. ( منتهی الارب ): استهنع الرجل؛ انکسر و فتر من جواب. ( اقرب الموارد ).