لغت نامه دهخدا
استشفاف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) ماورای چیزی را دیدن. ( منتهی الارب ). دیدن چیزی از پس چیزی شفاف: استشف الثوب؛ نگه کرد ماوراء آن را. ( منتهی الارب ). || دیدن.
استشفاف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) ماورای چیزی را دیدن. ( منتهی الارب ). دیدن چیزی از پس چیزی شفاف: استشف الثوب؛ نگه کرد ماوراء آن را. ( منتهی الارب ). || دیدن.