لغت نامه دهخدا
استذناب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استذناب امر؛ کامل و راست شدن کار. ( منتهی الارب ). || دنبال یا از پس چیزی گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). استذناب کسی؛ سپس وی رفتن.
استذناب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استذناب امر؛ کامل و راست شدن کار. ( منتهی الارب ). || دنبال یا از پس چیزی گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). استذناب کسی؛ سپس وی رفتن.