استدفاع
مترادفها
دفاع، پناه جستن
متضادها
حمله، هجوم، تجاوز
لغت نامه دهخدا
استدفاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دفع چیزی از چیزی خواستن. دفع کردن خواستن. ( منتهی الارب ). طلب دفع. || واداشتن. ( زوزنی ). واداشتن بدی خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ).
دفاع، پناه جستن
حمله، هجوم، تجاوز
استدفاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دفع چیزی از چیزی خواستن. دفع کردن خواستن. ( منتهی الارب ). طلب دفع. || واداشتن. ( زوزنی ). واداشتن بدی خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ).