استجواء
لغت نامه دهخدا
استجواء. [ اِ ت ِج ْ ] ( ع مص ) استجواء طعام؛ ناخوش داشتن طعام را. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با استجواء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سیاستمدار با استفاده از فنون پیچیده سخنوری، سعی در استجواء افکار عمومی و متقاعد کردن مردم برای حمایت از سیاستهای جدید و چالشبرانگیز خود داشت.
💡 در آن مذاکرات طولانی، تلاش بسیار زیادی برای استجواء طرف مقابل صورت گرفت تا بتوانند بر سر توافقنامهای مشترک و بدون اختلاف به نتیجه برسند.
💡 روانشناسان گاهی از تکنیکهای خاصی برای استجواء زیرآگاه ذهن افراد جهت تغییر نگرشهای منفی و ایجاد انگیزه برای بهبود سلامت روان استفاده میکنند.