استجرار
مترادفها
کشیدن، دنبال کردن
متضادها
رها کردن، رها ساختن
لغت نامه دهخدا
استجرار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کشیدن. ( منتهی الارب ). جرّ. ( زوزنی ). || قدرت دادن کس را بر خویش و منقاد او شدن. ( منتهی الارب ).
کشیدن، دنبال کردن
رها کردن، رها ساختن
استجرار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کشیدن. ( منتهی الارب ). جرّ. ( زوزنی ). || قدرت دادن کس را بر خویش و منقاد او شدن. ( منتهی الارب ).