استبسال
مترادفها
شجاعت، دلاوری، جسارت
متضادها
بزدلی، ترس
لغت نامه دهخدا
استبسال. [اِ ت ِ ] ( ع مص ) بر جنگ دل نهادن تا بکشد یا کشته گردد. ( منتهی الارب ). تن بر مرگ یا بر زخم نهادن. ( تاج المصادر بیهقی ). خویشتن را در هلاک افکندن. ( زوزنی ): استبسل نفسه للموت؛ بر مرگ دل نهاد. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
بر جنگ دل نهادن تا بکشد یا کشته گردد
جمله سازی با استبسال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سربازان با استبسال و شجاعت بینظیری در برابر دشمن ایستادگی کردند تا از خاک وطن و مرزهای مقدس کشور در برابر هجوم بیگانگان محافظت نمایند.
💡 تاریخ نشان میدهد که آن قهرمان بزرگ با استبسال خود در میدان نبرد، مسیر آزادی را برای نسلهای آینده هموار ساخت و نام خود را جاودانه کرد.
💡 برای پیروزی در چالشهای بزرگ زندگی، گاهی نیاز به استبسال و ایستادگی در برابر مشکلات سخت است تا بتوان به اهداف بلندپروازانه خود دست یافت.