ارتشام
مترادفها
اثر، نقش، انطباع
لغت نامه دهخدا
ارتشام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) مهر کردن غله و آنچه بدان ماند. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). مهر کردن غله را در خرمن گاه.
اثر، نقش، انطباع
ارتشام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) مهر کردن غله و آنچه بدان ماند. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). مهر کردن غله را در خرمن گاه.