اخلاع
مترادفها
درآوردن، جدا کردن
متضادها
کاشتن، پیوند زدن
لغت نامه دهخدا
اخلاع. [ اِ ] ( ع مص ) اخلاع سُنبل؛ دانه بستن خوشه. || اخلاع عضاه؛ برگ برآوردن آن. || اخلع القوم؛ یافتند قوم عضاه را که برگ آنها نمی افتد.
درآوردن، جدا کردن
کاشتن، پیوند زدن
اخلاع. [ اِ ] ( ع مص ) اخلاع سُنبل؛ دانه بستن خوشه. || اخلاع عضاه؛ برگ برآوردن آن. || اخلع القوم؛ یافتند قوم عضاه را که برگ آنها نمی افتد.