احلساس
مترادفها
احساس، حس، درک، عاطفه، شعور
متضادها
بیحسی، بیتفاوتی
لغت نامه دهخدا
احلساس. [ اِ ل ِ ] ( ع مص ) سرخ مایل بسیاهی گردیدن. ( منتهی الارب ). سیاه سرخ شدن.
احساس، حس، درک، عاطفه، شعور
بیحسی، بیتفاوتی
احلساس. [ اِ ل ِ ] ( ع مص ) سرخ مایل بسیاهی گردیدن. ( منتهی الارب ). سیاه سرخ شدن.