لغت نامه دهخدا
احتصان. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استواری: از اجابت حق امتناع نموده و به احتصان قلعه ای که داشت. شیطان باد غرور در دماغ او دمیده. ( جهانگشای جوینی ).
احتصان. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استواری: از اجابت حق امتناع نموده و به احتصان قلعه ای که داشت. شیطان باد غرور در دماغ او دمیده. ( جهانگشای جوینی ).
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) استوار بودن، محکم بودن.
استوار بودن، محکم بودن.