اجراس
مترادفها
زنگها، ناقوسها
لغت نامه دهخدا
اجراس. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ جَرَس.
اجراس. [ اِ] ( ع مص ) راندن شتر بنغمه خوش. آواز کردن سرودگوی در حُدا. ( منتهی الارب ). || آواز نرم کردن مرغ. || آواز کردن بال مرغ بوقت تیز گذشتن وی: اَجرَس الطائر؛ اذا سمعت صوت مرّه. ( منتهی الارب ). || آواز کردن منقار مرغ در وقت چیزی خوردن. || آواز آمدن از پیرایه. ( منتهی الارب ). || آواز پای کسی شنیدن: اَجْرَسَنی السبع؛اذا سَمِعَ جَرسک. ( منتهی الارب ). آواز چیزی شنفتن.
فرهنگ فارسی
جمع جرس
راندن شتر به نغمه خوش
جمله سازی با اجراس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای آرام اجراس کلیسا در میان مه صبحگاهی، حسی از آرامش و سکوت عمیق را به ساکنان این روستای دورافتاده و کوچک بخشید.
💡 در مراسمهای مذهبی قدیمی، صدای بلند اجراس از بالای برجهای بلند، به مردم اطلاع میداد که زمان برگزاری مراسمهای مهم بسیار نزدیک است.
💡 او با شنیدن صدای اجراس که از سمت معبد قدیمی میآمد، متوجه شد که جشنهای سال نو در تمام شهر آغاز شده است.