لغت نامه دهخدا
انقلاب جفن. [ اِ ق ِ ب ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) یا انقلاب الجفن؛ شفرة. ( از قاموس ابوعلی سینا چ تهران کتاب 3 ص 68 ). میل مژه بدرون چشم. ( یادداشت مؤلف ). انقلاب مژگان. کجی مژگان. کژی مژه. و رجوع به انقلاب الشعر شود.
انقلاب جفن. [ اِ ق ِ ب ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) یا انقلاب الجفن؛ شفرة. ( از قاموس ابوعلی سینا چ تهران کتاب 3 ص 68 ). میل مژه بدرون چشم. ( یادداشت مؤلف ). انقلاب مژگان. کجی مژگان. کژی مژه. و رجوع به انقلاب الشعر شود.
یا انقلاب الجفن شفره میل مژه به دورن چشم. انقلاب مژگان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنون از انقلاب روزگار آسودهام دارد شهید کربلای عشقم و محشر نمیبینم
💡 در دل دجال افکند انقلاب از مهر او مهدی اقبال از همت برون کاید ز چاه
💡 کدام ساعت سنگین، دو چشم بخت مرا درین زمانه پر انقلاب خواب گرفت؟
💡 یاد می کن از اجل وز انقلاب او که هست انقلابش مرد توسن نفس را بر سر لجام
💡 ای ملکت طرب که رسیدی به آرزو وی روزگار مژده که رستی ز انقلاب