لغت نامه دهخدا
گره ناک. [گ ِ رِه ْ ] ( ص مرکب ) گره دار. دارای گره:
چون رشته جان شو از گره پاک
چون رشته تب مشو گره ناک.نظامی.رجوع به گره مند شود.
گره ناک. [گ ِ رِه ْ ] ( ص مرکب ) گره دار. دارای گره:
چون رشته جان شو از گره پاک
چون رشته تب مشو گره ناک.نظامی.رجوع به گره مند شود.
گره دار گره مند: چون رشت. جان شو از گره پاک چون رشت. تب مشو گره ناک. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا پای تو سر، سر تو تا پا نشود از رشتهٔ کار تو گره وانشود
💡 کنون ای جان و ای دل نزد من آی گره از کار من یکباره بگشای
💡 بس که می پیچم دل شبها به یاد زلف او هر رگم از رشته تب بیشتر دارد گره
💡 یک گره مستغرق مطلق شدست همچو عیسی با ملک ملحق شدست
💡 یا رب بگشا گره ز کار من زار رحمی که زعقل عاجزم در همه کار
💡 تو بگشا این گره از بود جمله که هستی بیشکی معبود جمله