لغت نامه دهخدا
قیزه بند. [ ق َ زَ / زِ ب َ ] ( نف مرکب ) لنگوته بند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ):
ز نازک معانی شده قیزه بند
ببرج سرین دیده زین ره کمند.ملاطغرا ( از بهار عجم و آنندراج ).رجوع به قیزه و قیزه بندی شود.
قیزه بند. [ ق َ زَ / زِ ب َ ] ( نف مرکب ) لنگوته بند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ):
ز نازک معانی شده قیزه بند
ببرج سرین دیده زین ره کمند.ملاطغرا ( از بهار عجم و آنندراج ).رجوع به قیزه و قیزه بندی شود.
(ص فت ) کسی که لنکوته بندد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 kayaδanąm اعمال بد، اردلانی قیزن، قیزه ونqezin