زود گوار

لغت نامه دهخدا

زودگوار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) سریعالهضم. خوشگوار. سبک. زودهضم. مقابل دیرگوار. سریعالانهضام. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): و او [ پایها ] زودگوارتر است... از قبل آن زودگوار است که او را حرکت بیش از دگر اندامها بود. ( الابنیه عن حقایق الادویه، یادداشت ایضاً ). از غذا هرچه کسی را خوش آید و آرزو کند زودگوارتر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً ). و غذاهای لطیف زودگوار و تری فزای باید داد. ( ذخیره خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً ). شرابی که آفتاب پرورده باشد لطیفتر و زودگوارتراز همه شرابها بود. ( نوروزنامه، یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

خوشگوار سبک

جمله سازی با زود گوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زندان همی بود او را زوار همی برد بهرش می خوش گوار

💡 ماراست خوش گوار تر از آب زندگی گر یار زهر می فکند در ایاغ ما

💡 ز تلخی تُرُش رویان شد آخر کام شیرینت چو شور آب قناعت شد شراب خوش گوار تو

💡 این قوت خوش گوار به خرج آمد و هنوز خود مانده ام به قید حیات دژم اسیر

💡 آن را که لقمه‌های بلاها گوار نیست زانست کو ندید گوارش از این شراب

💡 مگر که خورد کفی آب عیسی از جویی به طعم همچو شکر بود آب نوش گوار

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز