لغت نامه دهخدا
جان بسر شدن. [ ب ِ س َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سخت مضطرب و نگران شدن. بی قرار شدن. بحال مرگ افتادن. و رجوع به جان بسر و جان بسر بودن شود.
جان بسر شدن. [ ب ِ س َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سخت مضطرب و نگران شدن. بی قرار شدن. بحال مرگ افتادن. و رجوع به جان بسر و جان بسر بودن شود.
سخت مضطرب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (( ((و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه؛ )) (263) برخى از مردماندر راه رضاى خدا از جان خود درگذرند)).
💡 پیامدهای این خاموشیها افزون بر آسیبهای اقتصادی گسترده، شامل آسیبهای جانی و افزایش تلفات در بیمارستانها، کاهش امنیت، سختی زندگی بر مردم، قطعی موردی آب و…میشود.
💡 ای که جان داری فدا کن در ره جانانهای سوختن تن را بنه گر شمع را پروانهای
💡 عاشقی دانی چه باشد؟ بیدل و جان زیستن جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن
💡 صد جان نستانم که دهم دامنت از دست دشوار به دست آمده، آسان نفروشم
💡 2. بداند كه استاد، پدر روحانى دانشجو است؛ زيرا، استاد، پزشك جان و روان است؛