بقایمی ریختن

لغت نامه دهخدا

بقایمی ریختن. [ ب ِ ی ِ ت َ ] ( مص مرکب ) یعنی در بازی شطرنج برابر ماندن. ( غیاث ). به اصطلاح شطرنج بازان بازی حریف غالب دیدن و از راه عجز مهره ها از دست ریختن و گفتن بازی قایم است چه در آن وقت گویند فلانی بقایم بریخت. ( آنندراج ذیل بقایم ریختن ):
با گرد رکابش ار ستیزد
پرویز بقایمی بریزد.نظامی.چون بحد رخش بازی انگیزد
مفت برد ار بقایمی ریزد.ظهوری ( از آنندراج ).و رجوع به بقایم ریختن شود.

فرهنگ فارسی

یعنی در بازی شطرنج برابر ماندن ٠ باصطلاح شطرنج بازان بازی حریف غالب دیدن و از راه عجز مهره ها از دست ریختن و گفتن بازی قایم است چه در آن وقت گویند فلانی بقایم است چه در آن وقت گویند فلانی بقایم بریخت ٠

جمله سازی با بقایمی ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن دست نگارین بس است از پی خون ریختن

💡 همچنین فلاسک باید دهانه‌ای برای افزودن و ریختن محتویات داشته باشد.

💡 گر نداری هوس ریختن خون هزار چیست ای غنچه! که با خنجر خار آمده‌ای

💡 قهرمان عشق بیتاب است در خون ریختن این محیط از موج خود سوزن به ماهی می دهد

💡 هر که از داغ حسد بر دل او مهری هست محضر ریختن خون برادر دارد

💡 سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن این عرق را بی‌جبین بر خاک نتوان ریختن

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز