وفض

لغت نامه دهخدا

وفض. [ وَ / وَ ف َ ] ( ع اِمص، اِ ) شتابی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). عجله. ( اقرب الموارد ). ج، اوفاض. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به وفز شود. و اوفاض به معنی گروه مردم از هر جنس یا از هر قبایل درآمیخته نیز آمده. || ( مص ) دویدن و شتاب رفتن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
وفض. [ وَ ف َ ] ( ع اِ ) آنچه برآن گوشت بُرند و پاره پاره سازند. ج، اوفاص. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
. و فض وایفاض به معنی دویدن و شتاب است. نُصُب (بروزن عُنُق) به معنی علامت است که انسان از دیدن آن راه می‏یابد یعنی روزی به عجله از قبور خارج شوند گویی به سوی هدف و علامت شتاب می‏کنند. هر کس به سرنوشت خویش روان و دوان است. این لفظ تنها یکبار در قرآن مجید آمده است.

جمله سازی با وفض

💡 ان كان حب الوصى رفضا فاننى ارفض العباد. اگر دوستى وصى وفض به حساب آيد،پس من از همه بندگان رافضى ترم. (512)