لغت نامه دهخدا
وساق. [ وِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ واسق، به معنی ناقه بارگرفته و آبستن شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
وساق. [ وِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ واسق، به معنی ناقه بارگرفته و آبستن شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
جمع واسق بمعنی ناقه بار گرفته و آبستن شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اسامی: بن (من) بنیز> بیز (ما) سن (تو) >سنیز> سیز (شما) ایکیز (دوتا، بچه دوقلو) این پسوند در اسامی بدن زوج نیز مشاهده میشود:بوینوز (شاخ) اوموز (شانه، کتف) بنیز (صورت، گونه) واحتمالاً گؤز (چشم) دیز (بندگاه میان ران وساق پا، زانو).
💡 ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقی که غنیمت است و دولت دو سه روز زندگانی
💡 ارى الدنـيـا تـجـهز بانطلاق مشمره على فدم وساق فـلا الدنـيـا بـبـاقـيه لحى و لا حى على الدنيابباق ابوالعتاهيه گفته: دنيا را مى بينم كه با جديت تمام مهياىرفـتـن اسـت نه دنيا براى زنده اى مى ماند و نه زنده اى دردنيا باقى خواهد ماند.
💡 این نژاد جزو نژادهای متوسط الجثه میباشد وغاز نر آن در حدود ۸ کیلوگرم وغاز ماده در حدود ۷ کیلوگرم وزن دارند. چشمان آن به رنگ فندقی تیره ورنگ منقار وساق پا وپنجهها نارنجی است.
💡 خراباتست وماسرمست وساقی جام می بر دست بده ما را مگو زاهد که من ساقی نیکویم