نقوه

لغت نامه دهخدا

( نقوة ) نقوة. [ ن َق ْ وَ ] ( ع اِ ) نقوةالشی ٔ؛ برگزیده چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نقاوة. نقایة. ( منتهی الارب ). رجوع به نقاوة شود.
نقوه. [ ن ُ ] ( ع مص ) به شدن از بیماری. ( تاج المصادر بیهقی ). نقه. رجوع به نَقَه شود. || دانستن و فهمیدن. ( آنندراج ). نقه. نقاهة. نقهان. ( اقرب الموارد ). رجوع به نَقْه شود.

فرهنگ فارسی

به شدن از بیماری. نقه. یا دانستن و فهمیدن.

جمله سازی با نقوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امـا ايـن كه چرا ماءمور به كشتن گاو شدند؟ شايد علت آن همان طور كه پيش از اين اشارهكـرديـم، ايـن بـود كـه گاو در نزد بنى اسرائيل مقدّس بود و برخى از آن ها كه گاو وگـوسـاله را تـا سـرحـدّ پرستش احترام مى كردند. سامرى هم براى گمراه كردن آنان ازهمين نقوه ضعفى كه داشتند استفاده كرد. پس خداى تعالى مى خواست به وسيله اين دستور،اهميت گاو را از نظر آن ها ببرد و اين فكر غلط را از مغز آن ها دور سازد.

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز