لغت نامه دهخدا
مناقضت. [ م ُ ق َ / ق ِ ض َ ] ( از ع، اِمص ) سخن کسی را نقض کردن. سخن برخلاف یکدیگر گفتن. مناقضة: اگر به مناقضت و معارضت قول او مقاوله ای رفتی از قضیت عقل دور بودی. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 128 ). سبیل دشمنانگی و مناقضت در پیش آید. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 273 ). رجوع به مناقضة و مناقضه شود.
مناقضة. [ م ُ ق َ ض َ ] ( ع مص ) قول کسی را نقض کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). || سخن برخلاف یکدیگر گفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ابطال یکی از دو قول با دیگری. ( از تعریفات جرجانی ). مخالفت کردن قول دوم کسی به قول اول وی.( از اقرب الموارد ). رجوع به مناقضت و مناقضه شود.