مناقضت

لغت نامه دهخدا

مناقضت. [ م ُ ق َ / ق ِ ض َ ] ( از ع، اِمص ) سخن کسی را نقض کردن. سخن برخلاف یکدیگر گفتن. مناقضة: اگر به مناقضت و معارضت قول او مقاوله ای رفتی از قضیت عقل دور بودی. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 128 ). سبیل دشمنانگی و مناقضت در پیش آید. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 273 ). رجوع به مناقضة و مناقضه شود.
مناقضة. [ م ُ ق َ ض َ ] ( ع مص ) قول کسی را نقض کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). || سخن برخلاف یکدیگر گفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ابطال یکی از دو قول با دیگری. ( از تعریفات جرجانی ). مخالفت کردن قول دوم کسی به قول اول وی.( از اقرب الموارد ). رجوع به مناقضت و مناقضه شود.

جمله سازی با مناقضت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علاوه بر اين، آيه قبلى - كه مخالطت را ظلمى شمرده بود كه اگر كسى مرتكبش شودرستگار نمى گردد و يوسف از آن به خدا پناه مى برد - با اين حرف مناقضت دارد، پسچطور شد كه يوسف آنجا پناه به خدا مى برد و در اين آيه زليخا را همسر خود مى داند.

💡 پس اينكه گفت (مصدقا لما بين يدى من التوريه ) اين معنا را بيان مى كند كه دعوتشمـغـايـر بـا ديـن تـورات، و مـنـاقض با شريعت آن دين نيست، بلكه آن را تصديق دارد، واحـكامش را نسخ نمى كند، مگر اندكى را. و تازه نسخ، معنايش مناقضت نيست، بلكه معنايشاين است كه از سرآمد عمر منسوخ خبر مى دهد، و خلاصه مى گويد فلان حكمت ورات از همانروز اول نزول تورات عمرش تا امروز بود،