غرغر کنان

مترادف‌ها

با غرغر، با گلایه، با شکایت

متضادها

خشنودانه، آرام

لغت نامه دهخدا

غرغرکنان. [ غ ُ غ ُ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) آنکه درحال غرغر کردن باشد. قرقرکنان. رجوع به غرغر شود.

فرهنگ فارسی

آنکه در حال غرغر کردن باشد قرقر کنان

جمله سازی با غرغر کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو مدحت به آل پیمبر رسانم رسد ناصبی را ازو جان به غرغر

💡 ز یاران دمبدم غرغر شنیده ضررها دیده و نفعی ندیده

💡 قصه چه کنم ز درد بیماری شیرین جانم رسیده با غرغر

💡 او با غرغر کنان و اعتراض به قوانین جدید شرکت، شروع به جمع‌آوری وسایل خود کرد و از اتاق مدیریت به سمت خروجی حرکت نمود.

💡 کودک کوچک با غرغر کنان و گریه، از خوردن غذای سالمی که مادرش با دقت آماده کرده بود، به شدت خودداری می‌کرد و مقاومت می‌نمود.

💡 کارگران در حالی که با غرغر کنان به انجام وظایف سنگین خود می‌پرداختند، منتظر پایان ساعت کاری برای استراحت در سایه درختان بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران