لغت نامه دهخدا
حریف خویی. [ ح َ ف ِ خ ُ ] ( اِخ ) رجوع به حریف جندقی شود.
حریف خویی. [ ح َ ف ِ خ ُ ] ( اِخ ) رجوع به حریف جندقی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بودم حریف خلوت عمری چه شد که اکنون نه جا به صدر دارم نه ره بر آستان هم
💡 چون از نقطه ای به نام کوتل پنجمردک عبور نمود، شیر خان از آمدن نیروهای حریف آگاه شد و افغانان همراه او نیز ترسیده از گرد وی پراکنده شدند.
💡 ما و حریفان خوشیم، ساغر حق میکشیم از جهت چشم بد، آتش و مشتی سپند
💡 ساقیا فصل بهار است و گل و لاله خوش است با حریفان غزلخوان و کنار و لب کشت
💡 رخت بستند حریفان همه زین منزل تن غیر فیّاض که در کوی تو پا در گل داشت
💡 گیرم به کف چگونه حریفان پیاله را؟ زین سان که رعشه دار بود از خمار دست