لغت نامه دهخدا
تشویر کشیدن. [ ت َش ْ ک َ دَ] ( مص مرکب ) خجلت کشیدن. شرمساری بردن:
در خلقتم اوستاد تقدیر
جز کن نکشید هیچ تشویر.واله هروی ( از آنندراج ) ( از بهار عجم ).و رجوع به تشویر شود.
تشویر کشیدن. [ ت َش ْ ک َ دَ] ( مص مرکب ) خجلت کشیدن. شرمساری بردن:
در خلقتم اوستاد تقدیر
جز کن نکشید هیچ تشویر.واله هروی ( از آنندراج ) ( از بهار عجم ).و رجوع به تشویر شود.
خجلت کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولیکن کار چون افتاده بودش نبود از خجلت و تشویر سودش
💡 همه شب همی با سران رای زد سرانگشت تشویر بر پای زد
💡 چندین چه کشی زبهر دندان تشویر از یک صدف ای نگار یک در کم گیر
💡 نیامدست ز من در وجود هیچ گناه کز آنگناه همی خورد بایدم تشویر
💡 جمال خورده ز حسن عبارتت تشویر کمال کرده ز لطف مقالت استکمال
💡 نه هم ز لفظ تو تشویر خورد می باید گرفتم آنکه همه سلسبیل و کوثر گشت