قلاء

لغت نامه دهخدا

قلاء. [ ق َ ] ( اِ ) غفاین. دروقینون ( در تذکره آمده است: دروفیقون )، و آن نباتی است شبیه درخت زیتون دارای شاخه هایی که طول هر یک کمتر از یک ذراع است و برگهائی مانند برگ زیتون و درازتر و نازکتر و شکوفه سفیدو دانه های سفید به اندازه دانه کرسنه کوچک، و این سرد و خواب آور است. ( مفردات ابن بیطار: دروقینون ).
قلاء. [ ق َ ] ( ع مص ) دشمن داشتن. سخت ناپسندیدن سپس گذاشتن. ( منتهی الارب ): قلا فلاناً... قلأاً؛ ابغضه و کرهه غایة الکراهة فترکه. ( اقرب الموارد ).
قلاء. [ ق َل ْ لا ] ( ع ص ) قلیه پز. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || تابه قلیه ساز. ( منتهی الارب ). سازنده تابه قلیه پزی. ( ناظم الاطباء ). سازنده مقلات. تاوه گر. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). تابه گر. ( مهذب الاسماء ).
قلاء. [ ق َل ْ لا ] ( اِخ ) ابراهیم بن حجاج. از محدثان است. ( از انساب سمعانی ).
قلاء. [ ق َل ْ لا ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن علی بن ریاح. از راویان است. قلاء، لقب رجالی اوست. ( ریحانةالادب ج 3 ص 316 ).
قلاء. [ ق َل ْ لا ] ( اِخ ) سویدبن سعید. از راویان است. ( ریحانة الادب ج 3 ص 316 ).
قلاء. [ ق َل ْ لا ] ( اِخ ) علی بن محمد. از راویان است. ( ریحانة الادب ج 3 ص 316 ).
قلاء. [ ق َل ْ لا ] ( اِخ ) عمربن رباح. از راویان است. ( ریحانة الادب ج 3 ص 316 ).
قلاء. [ ق َل ْ لا ] ( اِخ ) محمدبن دراج. از راویان است. ( ریحانة الادب ج 3 ص 316 ).

جمله سازی با قلاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گورستان تپه سر قلاء مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است و در شهرستان خرم‌آباد، بخش مرکزی، دهستان رباط نمکی، روستای زرین چغا جابری واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۸۱۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز