چشم براهی

لغت نامه دهخدا

چشم براهی. [ چ َ / چ ِ ب ِ ] ( حامص مرکب ) انتظار. چشم برراهی. نگرانی. دلواپسی. رجوع به چشم برراهی شود.

فرهنگ فارسی

انتظار. چشم بر راهی

جمله سازی با چشم براهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی کو سرکشد از چون تو شاهی ندارد عقل آنکس سر براهی

💡 ملک سپاه براهی برد که دیو درو شمیده گردد و گمراه و عاجز و مضطر

💡 یکروز با او ناگهی کردم براهی همرهی میرفت آن سرو سهی پیش من و من بر اثر

💡 جان میان بست یقین بادیه حیرت را مددی می طلبد روی براهی دارد

💡 بگذشت عمر و تا چند ز بیم طعن دشمن برهی رود نگار و من بینوا براهی

💡 براهی مرا پای شوق آشناست که نعلین مهر و مهم زیر پاست

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز