علی رومی

لغت نامه دهخدا

علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم مغنیساوی رومی حنفی ( علی رضا... )، مشهور به اولیازاده. رجوع به علیرضا ( ابن ابراهیم... ) شود.
علی رومی.[ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن احمدبن محمد جمالی حنفی رومی زنبیلی، ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی جمالی شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن حسین بن سلیمان اسپارته ای رومی حنفی ( علی رضا... )، مشهور به وصفی. رجوع به علیرضا ( ابن حسین... ) شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن زکی بوسنوی رومی حنفی. رجوع به علی بوسنوی شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن شعبان اقسرائی رومی حنفی. رجوع به علی اقسرائی شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن صالح رومی، مشهور به عبدالواسع علیسی. رجوع به علی علیسی شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن عبدالباقی بن احمد رومی حنفی، مشهور به ظریفی. رجوع به علی ظریفی شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن عبدالعزیزبن حسام بن حامد، مشهور به ام ولدزاده رومی. وی عهده دار امر قضا در حلب بود و در سال 980 هَ. ق. در همین شهردرگذشت. اوراست: 1 - رسالة الامتحان. 2 - الرسالة السیفیة. 3 - الرسالة الشمعیة. ( از معجم المؤلفین بنقل از ایضاح المکنون ج 1 ص 565. هدیةالعارفین ج 1 ص 748 ).
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ ادرنوی رومی حنفی ( علی وحید... ) رجوع به علی وحید شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ انطاکی رومی حنفی. رجوع به علی انطاکی شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن عثمان بن سلیمان باباطاغی رومی حنفی. رجوع به علی باباطاغی شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن عثمان اقشهری رومی حنفی. رجوع به علی اقشهری شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن قاسم زیتونی رومی حنفی. رجوع به علی زیتونی شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن لالی بالی رومی حنفی، مشهور به منق و ملقّب به علاءالدین. رجوع به علی منق شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ]( اِخ ) ابن محمد ادرنه ای رومی حنفی. ملقب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده. رجوع به علی اسکیجی زاده شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن محمد چتالجه ای رومی حنبلی. رجوع به علی چتالجه ای شود.
علی رومی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن محمد رومی. مشهور به رضائی. رجوع به علی رضائی شود.

جمله سازی با علی رومی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم آنگه ز لشکر سواری چو باد به خسرو فرستاد رومی نژاد

💡 ز خاور سپاهی گزین کرد شاه سپردار با درع و رومی کلاه

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز