تهران، به عنوان پایتخت و بزرگترین شهر ایران، همزمان با استان و شهرستانی به همین نام در منطقۀ شمال مرکزی کشور قرار دارد. تمرکز اصلی این مقاله بر بررسی گروههای اجتماعی و مذهبی ساکن تهران در دورههای مختلف تاریخی است. ساختار جمعیتی جامعه سنتی تهران، ترکیبی از مذهب و تنوع قومی و محلی بوده است؛ فرهنگی که ریشه در نظام کشاورزی روستایی داشت و با مجموعهای از باورها، پنداشتهای تمثیلی و تفکرات اسطورهای درهم آمیخته بود. مردم این جامعه ذهنیتی رمزگرا و حماسهپذیر داشتند و در پیروی و تکرار الگوهای رفتاری و اعتقادی نیاکان خود، سخت استوار و متعصب مینمودند؛ به طوری که هرگونه نوآوری در رفتار، اعتقاد یا باور را نوعی بدعت و در تقابل با نظامهای سنتی دیرینه تلقی میکردند.
ویلم فلور، با اشاره به خصوصیات برجسته جامعه دوره قاجار، بر پایگاه گسترده کشاورزی و حکمرانی گروهی کوچک و نخبه بر جمعیتی انبوه و بیسواد تأکید میکند. او اشاره میدارد که این گروه نخبه قدرتمند، که درصد سوادآموزان در میانشان اندک بود، در مراکز حکومتی، تجاری و فرهنگی سکونت داشتند و اعضای حکومت را تشکیل میدادند. شاه در رأس این ساختار قرار داشت و با استبداد حکومت میکرد، خود را «اسلامپناه» و «ظلالله» میخواند و در مقابل، رعایا و پیروانش او را ملجأ دین و مرکز عالم میدانستند. مجدالملک نیز در توصیف جامعه قاجار، به صراحت از وجود ظلم و مظلوم در آن دوره سخن گفته است.
پرکینز، در گزارشی از هشت سال اقامت خود در ایران (حدود ۱۲۵۹ هجری قمری/ ۱۸۴۳ میلادی)، طبقات پایین اجتماعی یا رعایا را به گلهای تشبیه میکند که صرفاً برای بهرهبرداری از پشمشان نگهداری میشدند. او مینویسد که پشم این مردم چنان با دقت و از ته چیده میشد که ارزش و سهم مالکانه آنها کاهش مییافت. به گفته او، آز و طمع حاکمان چنان تیز بود که حتی مرغ تخمگذار را نیز برای به دست آوردن تخمش از پا درمیآوردند. از همان آغاز شکلگیری تهران، گروههای عمدهای چون ترکهای قجر و افشار، ترکمن، عرب و فارس، در کنار گروههای دینی زردشتی، کلیمی، ارمنی و اقلیتی آسوری، و نیز مهاجران محلی از شهرهایی مانند اصفهان، قم، آذربایجان و کاشان، در این شهر همزیستی داشتند.