لغت نامه دهخدا
پیرای. ( اِخ ) ( ساره ) نام نهری است در جمهوری بولیویا از جمهوری های امریکای جنوب و آن از دامنه های جنوب غربی جبال کوشان سرچشمه گیرد و بسوی شمال غربی روان گردد وپس از طی 1600 هزار گز بدو نهر گوآبای و شیموره پیوندد و نهر ماموره را بوجود آورد که خود بنهر مادیره از شعب نهر آمازون وارد گردد. ( قاموس الاعلام ترکی ).
پیرای. ( فعل امر ) امر از پیراستن. || ( نف مرخم ) زینت دهنده باشد که سرتراش و باغبان است چه کسی که شاخهای زیادتی درخت راببرد او را بستان پیرا گویند. ( برهان ). پیراینده. || ( اِمص ) پرداختن و مستعد کردن. ( برهان ).
- اورنگ پیرای:
برستم رکابی روان کرده رخش
هم اورنگ پیرای و هم تاج بخش.نظامی.- چمن پیرای:
ز اصل برگذرد شاخ و سایه دار شود
ز یکدگر چو جدا کردشان چمن پیرای.سپاهانی ( از شرفنامه ).- بستان پیرای:
برده رضوان ببهشت از پی پیوسته گری
در تو هر فضله که انداخته بستان پیرای.انوری.پوست پیرای. پوستین پیرای و جز آنها. رجوع به پیراستن شود.