لغت نامه دهخدا
پیوسته گری. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ/ ت ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) پیوند کردن و موافقت نمودن را گویند. ( برهان ). پیوندگری. ( آنندراج ):
برده رضوان به بهشت از پی پیوسته گری
از تو هر فضله که انداخته بستان پیرای.انوری.
پیوسته گری. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ/ ت ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) پیوند کردن و موافقت نمودن را گویند. ( برهان ). پیوندگری. ( آنندراج ):
برده رضوان به بهشت از پی پیوسته گری
از تو هر فضله که انداخته بستان پیرای.انوری.
پیوند کردن موافقت نمودن پیوندگری: برده رضوان ببهشت از پی پیوسته گری از تو هر فضله که انداختنه بستان پیرای. ( انوری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیاورد و گریان به درویش داد چو درویش پیوسته بد بیش داد