کودک مشربی

لغت نامه دهخدا

کودک مشربی. [ دَ م َ رَ ] ( حامص مرکب ) کودک سرشتی. کودک مزاجی. ( فرهنگ فارسی معین ):
بود جای گوهر غیرت، زمین پاک چشم
تا ز کودک مشربی تخم تماشا کاشتیم.صائب ( از بهار عجم ).و رجوع به کودک مشرب، کودک سرشتی و کودک مزاجی شود.

فرهنگ فارسی

کودک سرشتی کودک مزاجی.

جمله سازی با کودک مشربی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منال ای دل ز رنج راه بسیار تو بلبل مشربی، این راه گلزار

💡 طوطی سخن شدن اگر از شهد مشربی است هنگامه‌ای ز جوش جرس می‌توان گرفت

💡 گر مشربی نداری و قفل تو محکمست این قفل را نیافت کسی در جهان کلید

💡 از طفل مشربی همه اوقات عمر ما در گفتگوی ابجد عشق مجاز شد

💡 با مشربی ز ملک سلیمان وسیع تر در چشم تنگ مور بسر می بریم ما

💡 نکند تیره، غبار - ایام مرا مشربی صاف تر از بادهٔ بی غش دارم