لغت نامه دهخدا
عمر زهری. [ ع ُ م َ رِ زُ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم. رجوع به عمر شافعی شود.
عمر زهری. [ ع ُم َ رِ زُ ] ( اِخ ) ابن سعد. رجوع به عمر مدنی شود.
عمر زهری. [ ع ُ م َ رِ زُ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم. رجوع به عمر شافعی شود.
عمر زهری. [ ع ُم َ رِ زُ ] ( اِخ ) ابن سعد. رجوع به عمر مدنی شود.
ابن سعد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هین به جای می به من زهری دهید تا من از خویش و شما زین وا رهید
💡 قضا زهری است در جامم مهیا بلا امری است بر عیشم محول
💡 از دور نیفتد قدح بزم مکافات زهری که چشیدن نتوانی نچشانی
💡 ز دود زنگ ز روح تو زهر در عالم که دید زهری کو زنگ روح بزداید
💡 هین مشو چون قند پیش طوطیان بلک زهری شو شو آمن از زیان
💡 دگر ره تازه زهری بر شکر زد حروف مهر و کین بر یک دگر زد