گرمابه وان

لغت نامه دهخدا

گرمابه وان. [ گ َ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) حمامی. ( زمخشری ). رجوع به گرمابه بان شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه گرمابه را اداره کند حمامی: چون از در دررفتم گرمابه بان و هرکه آنجا بودند همه بر پای خاستند.

جمله سازی با گرمابه وان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرمابه و مسجد سرپولک و حمام سرپولک نیز میان اهالی ناحیه معروف‌اند.

💡 گرمابه «سادات» با بیش از پانصد سال قدمت بدون شک قدیمی‌ترین ساختمان موجود در فرخ شهر است که در هسته اولیه شهر و در جوار مسجد جامع، بازار و میدان صفویه قرار دارد.

💡 در جوش در و بام ز نظاره ی دیدار گرمابه نه کز خلد برین انجمنی بود

💡 این گرمابه از نوع دوقلو (زنانه و مردانه) با دیرینگی قاجاریه می‌باشد که به تازگی با شماره ۳۱۱۹۹/۱۳۹۴ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است.

💡 گرمابه به کام انوری بود امروز کانجا صنمی چو مشتری بود امروز

💡 چو بگشادند گرمابه دگر روز چه گویم من که چون بود آن دلفروز

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز