گرمابه زدن

لغت نامه دهخدا

گرمابه زدن. [ گ َ ب َ / ب ِزَ دَ ] ( مص مرکب ) حمام رفتن. استحمام:
گرمابه زد و لباس پوشید
آرام گرفت و باده نوشید.نظامی.کرده هر هفت سر هفته و گرمابه زده
عرق و آب چکانش چو گلاب از رخ و موی.اوحدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بحمام رفتن استحمام کردن: گرمابه زد و لباس پوشید آرام گرفت و باده نوشید. ( نظامی )

جمله سازی با گرمابه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقش گرمابه بینی هر یکی مست و رقصان چون معاشر که گه گه در می احمر آید

💡 4. رحمان اسماعيلى، شغل فرش فروش، ساكن كنگاور، روبروى گرمابه درخشان

💡 چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد ز سوز دل مدام از دیده‌ام خونابه می‌ریزد

💡 دیدم همه عالم را نقش در گرمابه ای برده تو دستارم هم سوی تو دست آرم

💡 زمین چو گلخن و گردون چو طاق گرمابه است تو در میان جنب از همدمی کام و هوا

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز