لغت نامه دهخدا
کین توزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) کین توز. انتقام گیرنده. منتقم:
تا بود در سینه من رسته مهر خدمتت
چرخ کین توزنده کی بیند به چشم کین مرا؟سوزنی.رجوع به کین توز شود.
کین توزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) کین توز. انتقام گیرنده. منتقم:
تا بود در سینه من رسته مهر خدمتت
چرخ کین توزنده کی بیند به چشم کین مرا؟سوزنی.رجوع به کین توز شود.
کین توز ٠ انتقام گیرنده ٠ منتقم ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 11-ايوى - مارى بلك برن و كيت ام. ديويدسون، شناخت درمانى افسردگى واضطراب، ترجمه حسن توزنده جانى، ص 38، مؤ سسه انتشارات آستان قدس رضوى،1374.
💡 خداوند به يعقوب (ع ) وحى كرد: (اگر يوسف و بنيامين را ميرانده باشم براى توزنده خواهم كرد، تا شما را كنار هم جمع كنم: