لغت نامه دهخدا
چشم فسای. [ چ َ / چ ِ ف َ/ ف ِ ] ( نف مرکب ) بمعنی افسونگر چشم زخم باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ).کسی که افسون چشم زخم کند. ( فرهنگ نظام ). چشم افساینده. چشم افسای. افسون کننده چشم بد.
چشم فسای. [ چ َ / چ ِ ف َ/ ف ِ ] ( نف مرکب ) بمعنی افسونگر چشم زخم باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ).کسی که افسون چشم زخم کند. ( فرهنگ نظام ). چشم افساینده. چشم افسای. افسون کننده چشم بد.
بمعنی افسونگر چشم زخم باشد. کسیکه افسون چشم زخم کند. چشم افسانیده.، ( چشم فسا ی ) ( صفت ) کسی که افسون چشم زخم کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه بی مغز و سست و کندوکاهل بفرسوده ز چرخ عمر فسای