چادر سرکردن

مترادف‌ها

چادر پوشیدن، چادر بر سر کردن

لغت نامه دهخدا

چادر سرکردن. [ دَ / دُ س َ ک دَ ] ( مص مرکب ) چادر برسر افکندن. چادر برسر کردن. چادرپوشیدن.

فرهنگ فارسی

چادر بر سر افکندن ٠ چادر بر سر کردن ٠ چادر پوشیدن ٠

جمله سازی با چادر سرکردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی شجاع با چهار همسرش برای پیک نیک به بیرون رفت و باد چادرش را فرو ریخت، شجاع به خشم آمد و با وحشت هارلان، مردی را که مسئول سرکردن چادرش بود، خواجه میکا، برده ای از شرق آفریقا، به عهده گرفت.

💡 کمپینگ‌کاران حرفه‌ای با مهارت بسیار زیادی شروع به چادر سرکردن در بالای قله کردند تا بتوانند شب را در پناه یک سازه مقاوم و محکم سپری کنند.

💡 در کمپ‌های تابستانی، مسئولان از کودکان خواستند که با همکاری یکدیگر برای چادر سرکردن و آماده‌سازی محل خواب، سرعت عمل بیشتری از خود نشان دهند.

💡 هنگام طوفان‌های ناگهانی در کوهستان، سرعت در چادر سرکردن و پناه گرفتن اهمیت حیاتی دارد تا از سرمای شدید و بادهای تند محافظت شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران