لغت نامه دهخدا
چادردران کردن. [ دَ / دُ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زنی بانوی مهمان را از مراجعت به خانه خود سخت مانع شدن از راه دوستی و مهر و محبت.
چادردران کردن. [ دَ / دُ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زنی بانوی مهمان را از مراجعت به خانه خود سخت مانع شدن از راه دوستی و مهر و محبت.
سخت مانع شدن زنی بانوی مهمان را از مراجعت به خان. خود از راه دوستی و مهر و محبت ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهره را اتا بسوی مجلس عشاق کشند گه سر زلف و گهی گوشه چادر گیرند
💡 وگر در راه تو نامحرمانند تو را از جام چادر میتوان کرد
💡 مینماید خویش را از زیر چادر حسنِ شوخ ابر نتواند شدن مانع ز جولان برق را
💡 ماه من دوش سر از جیب ملاحت بر کرد روز روشن ز حیا چادر شب بر سر کرد
💡 به گوشه چادر غم دست درزن که بس خوب است و کردهست او دغایی
💡 جهان چادر تیره بر سرکشید شد از تیرگی رنگ خور ناپدید