هزیمت نمودن

مترادف‌ها

شکست دادن، غلبه کردن

لغت نامه دهخدا

هزیمت نمودن. [ هََ م َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) هزیمت شدن. هزیمت گرفتن. گریختن:
ز گردان ایران و کاوس شاه
هزیمت نمودند دیگر سپاه.فردوسی.

فرهنگ فارسی

هزیمت شدن هزیمت گرفتن گریختن

جمله سازی با هزیمت نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تور هزیمت یافت، منوچهر بان نیزه بر او نواخت با شمشیرش کارش را ساخت و سرش را برید.

💡 دوش رفتم به سر کوی به نظّارهٔ دوست شب هزیمت‌شده دیدم ز دو رخسارهٔ دوست

💡 پس نبردی سخت درگرفت، که در آخر مرابطون هزیمت شدند و تعدادی از آن‌ها نیز کشته شدند.

💡 تا سپاه گل هزیمت شد ز خیل ماه تیر از ترنج افروخت بستان چون سپهر از ماه تیر

💡 جیشها داده هزیمت که ز انجم افزون حصنها کرده مسخر که ز گردون برتر