لغت نامه دهخدا
نیم خفت. [ خ ُ ] ( ن مف مرکب ) نیم خفته. خمارآلود:
گلی بود در بوستان ناشکفت
همان نرگسی در چمن نیم خفت.نظامی.
نیم خفت. [ خ ُ ] ( ن مف مرکب ) نیم خفته. خمارآلود:
گلی بود در بوستان ناشکفت
همان نرگسی در چمن نیم خفت.نظامی.
نیم خفته. خمار آلود
{half hitch} [حمل ونقل دریایی] خفتی که برای ساختن آن سر طناب را از میان حلقه ای که با خود طناب ایجاد شده است رد می کنند
💡 بسی خوردند نیمی از کف دوست برون رفتند کل از کسووت دوست